تبليغاتX
دست نوشته های یک شیعه عدالت طلب
من اگر جاهل گمراهم اگر شیخ طریق/قبله ام روی حسین است همینم دین است

متن زیر وصیت نامه ی یک شهید زنده است. این وصیت نامه ی یک جوان 18 ساله است از نسل سوم انقلاب. صاحب این وصیت نامه کسی است که مانند برادرم دوستش دارم و گرچه امروز از هم دوریم اما هنوز در قلبم جای دارد. جوانی که نه امام را دیده و نه شهدا را ولی اینگونه بی تاب شهادت است. متن زیر را که میخوانی اگر نشناسیش گمان میکنی او یک عارف سالخورده است پس از سالها سیر و  سلوک و ذکر و ریاضت.

و این اعجاز خمینی است که شاگردان درس عرفان او این راه صد ساله را یک شبه پیموده اند...

این وصیت نامه سال گذشته به من سپرده شد و قرار است بعد از شهادتش با نام و نشان عمومی گردد و اینجا گمنام مینویسمش تا اگر روزی او رفت و من ماندم نام و نشان جاودانش را بازگو کنم...

 

"بسم رب الحسین"

السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

زاهد ظاهرپرست ازحال ما آگاه نیست      درحق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست

راز قربت را یاران در قربانگاه بر سرهای بریده فاش میکنند،میان ما و حسین همین خون فاصله است،میان حسین و یار نیز همین خون فاصله بود...

                                                                                                     شهید سید مرتضی آوینی

معشوقا!فراق تو مرا مجنون کرده ، دیوانگی در تمام رفتارم مشاهده می شود. همه از من قطع امید کرده اند، فقط ترسم از این است که تو هم مرا رها کنی. معشوقا! اگر مرا طعنه می زنند، اگر مرا به سخره می گیرند ، اگر می گویند از دین درآمده ام و اگرهای دیگر، تنها یک چیز به من امید میدهد و آن این است که تو را دارم. وای بر من اگر تو از من روی گردانی. همه ی سختی ها و مشکلات و فشارها را تحمل میکنم تا به تو برسم ، وای بر من اگر تو مرا نخواهی.

عشق من! حسین من! نه جان می خواهم ، نه آبرو می خواهم ، نه دنیا و مال میخواهم ، نه دوست و رفیق می خواهم. هیچ  نمی خواهم جز تو. تویی که جان منی ، تویی که باعث آبروی منی ، تویی که دوست و مونس تنهایی منی و در یک کلام تو همه ی دارایی من هستی.

دیگر دوری تو را نمی توانم تحمل کنم. دیگر فراق بس است. تمام فکرو ذکرم تویی و چه زیباست آن زمان که تو را در آغوش بگیرم و چه دوست داشتنی است آن زمان که سر بر پای تو بگذارم و گریه کنم.

حسینا!معشوقا! تو را می خواهم. تو را می خواهم. تو را می خواهم. تو را قسم می دهم به حق پهلوی شکسته ی مادرت که مرا زودتر از این زندانی که دوری تو برایم ساخته است آزاد کنی و پیش خودت ببری. می خواهم همیشه در کنارت باشم و فانی در تو شوم و دعا می کنم: اللهم الرزقنی فناء فی الحسین(ع).

و تورا باز قسم میدهم به مادرت حضرت زهرا(س) که این دعای مرا مستجاب کنی...

اما وصیتم به همه ی دوستان و عزیزان این است که از ائمه ی معصومین علیهم سلام الله هیچ  نخواهید مگر خودشان را. سعیتان بر آن باشد که عشق به اهل بیت را در دلهایتان زیاد کنید تا به خود آنها برسید، تا معنی عشق و جنون را بفهمید و این را بدانید که لازمه ی آن محبت است و این محبت اول باید نسبت به خلق باشد. توصیه ی دیگرم این است که زیاد گریه کنید. نه برای دنیا و نه برای آخرت. به خاطر دوری از امام زمان(ارواحنا فداه). ما از تمام هستیمان دوریم. همه ی وجود ما ، ولی نعمت ما از ما دور است و نه اینکه او از ما دور است بلکه ما از او دوریم. نمی دانم بهانه ای بزرگتر از این برای گریه کردن؟ اشک بریزید،اشک بریزید،اشک بریزید.

روضه و هیئت امام حسین را فراموش نکنید که همه چیز در این هیئات و روضه هاست. هرجا نام حسین بود در آن مجلس شرکت کنید و این را بدانید که تا حضرت سید الشهدا اذن ندهد هیچ کجا روضه و هیئتی برپا نمی شود.

در آخر شما را به اطاعت از سید علی مظلوم وصیت می کنم. نگذارید اشعریون زمان او را از دست شما در آورند که اگر اینگونه شود وای به روز شما در پاسخگویی به امام زمان و شهدا و امام شهدا.

                                                                                                      والسلام علیکم و رحمة الله

                                                                                                            " سرباز سید علی"

                                                                                                         شب جمعه 22/12/87

                                                                                                             یا فاطمة الزهرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:24  توسط چریک شیعه  | 

سیزده آبان امسال با سال های گذشته تفاوت چشمگیری داشت. سیزده آبان امسال علاوه بر روز ملی مبارزه با استکبار جهانی روز ملی مبارزه با منافقان جدید و بریدگان از امام و امت نیز بود. آنهایی که از هیچ کاری در ضربه زدن و آسیب رساندن  به انقلاب و ارزشهای آن فرو گذار نکردند و چقدر ساده لوح و بی سیاست بودند آنانی که تصور می کردند این منافقان جدید هنوز دل در گرو آرمانهای حضرت روح الله دارند.

موسوی و کروبی و خاتمی و حتی هاشمی این روزها خوب فهمیده اند که از نظر مردم تاریخ مصرفشان گذشته است و امت حزب الله آنان را به زباله دان تاریخ افکنده اند.اگر هنوز چیزی از عقل و فهم این ها باقی مانده باشد درک کرده اند که عمق نفوذ مرجعیت شیعه و ولایت فقیه در قلوب علویان ایران زمین بسیار عمیق تر از آن است که با سر و صدا و هوچی گری دنیا زدگانی چون این سیاست بازان بی تقوا خدشه دار شود.

پسران و دختران ایران زمین دلدادگی به خاندان نبوت و ولایت و سر سپردگی در برابر اولاد زهرای اطهر(س) را از اجداد خویش به ارث برده اند. هنوز خون شهیدان در رگهای جوانان با غیرت ایرانی می جوشد.

ما از نسل سلمان فارسی و فداییان راه علی و اولاد علی هستیم. یقین بدانید انتقام همه ی خیانت ها و اهانتهایتان را از شما خواهیم گرفت. شما به اهل بیت رسول خدا(ص) هم رحم نکردید. برای مطامع دنیایتان رنگ سبز  که یادگار مادر شیعه حضرت صدیقه طاهره(س) بود را مورد اهانت قرار دادید تا آنجا که عده ای بدکاره و  معلوم الحال شال سبز بر گردن سگ انداختند و شما نه تنها اعتراض نکردید بلکه با سکوت و گاهی اشاراتتان این جسارتها را  تایید نمودید. مسلما از خشم خداوند در امان نخواهید بود. مطمئن باشید  که ما رنگ سبزمان را از شما پس خواهیم گرفت و آن را به جایگاه اصلیش باز خواهیم گرداند.

امانت حضرت صدیقه طاهره (س) امروز در بین ما "سید علی خامنه ای" عزیز است که قسم خورده ایم به خون گلوی سید الشهدا(ع) لحظه ای تنهایش نگذاریم.

خواب پریشان دیده بودند آنها که تصور می کردند می شود این جوانان پرشور ایرانی را به عقب بازگرداند و ذلت را به جای عزت به آنان تحمیل کرد.

ما از نسل غدیر و عاشورائیم. گل و سرشت ما با مبارزه و جهاد و خون و شهادت عجین گشته است. موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و اعوان و انصارشان مسلما حقیرتر و کوچکتر از آن هستند که در برابر سیل خروشان  قهر فداییان طریق ولایت بایستند. منافقان امروز باید به فکر راهی برای  پاک کردن ننگ خیانت هایشان به اسلام و مردم خوب ما باشند.

ایمان دارم که ناجوانمردیم          گر از سر عهد خویش برگردیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:36  توسط چریک شیعه  | 

آنچه در زیر میخوانید متن بیانیه ی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد شهرستان بروجرد است  در پاسخ به اهانت های صورت گرفته توسط چند تن از اساتید این دانشگاه که در کلاسهای درس در ترم جدید نسبت به اصول و مبانی دینی و انقلابی ملت مسلمان ایران یاوه گویی هایی نموده اند.

 بسم الله القاصم الجبارین

 ما منتظریم تا محرم گردد          هنگامه ی امتحان فراهم گردد

مامیدانیم وتیغ وحلقوم شما       یک مو زسر علی اگر کم گردد

این روزها ظاهرا عده ای دچار توهم شده اند. فضای مقدس دانشگاه را با مکان های دیگر اشتباه گرفته اند.بگذارید واضح بگوییم خطابمان به آن گروهی است که در جایگاه مقدس استادی دهان به یاوه گویی گشوده اند. غافل از آنکه فرزندان معنوی حضرت روح الله (ره) و فداییان امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) هنوز زنده اند و دهان مغرضان و منافقان جدید را خرد خواهند کرد. وقتی عده ای به ظاهر تحصیلکرده و اهل علم ظرفیت استفاده از آزادی و فضای آزاد اندیشی حاکم بر جامعه را ندارند و از بزرگواریهای پدرانه ی رهبر عزیز و فرزانه مان سوء استفاده میکنند باید بدانند که ما افسران جوان جبهه ی جنگ نرم ساکت نخواهیم نشست.

مدتی است خار در چشم و استخوان در گلو تحمل کرده ایم تا شاید این حضرات که یا از روی جهل و غفلت و یا از روی غرض زخم بر چهره ی انقلاب و امت حزب الله می زنند سر عقل آمده و دست از مواضع منافقانه ی خود بردارند.

رایزنی های لازم نیز با مسؤلین مربوطه در دانشگاه انجام گرفته است اما هنوز و تا این لحظه اقدامی مؤثر مشاهده نکرده ایم. بحمد الله در چنین شرایطی وصیت نامه ی حضرت امام (ره) راهگشا و روشنگر است. ما پیروان نائب حضرت صاحب الزمان (عج) در چنین شرایطی پس از اتمام حجت با مسؤلان مربوطه طبق بند "م" وصیت نامه ی حضرت روح الله عمل خواهیم نمود.

مطمئنا شیران بیشه ی ولایت در این سنگر نیز تا سر حد توان به تکلیف خود در قطع شاخ و برگ های جریان نفاق جدید در دانشگاه عمل خواهند نمود.

امیدواریم غافلان و مغرضان به خود بیایند. ما اصحاب آخر الزمانی حضرت سیدالشهداء(ع) امروز در جبهه ی جدیدی که دشمنان دین و ملت به رویمان گشوده اند هوشیار و آماده ی شهادتیم.

ما معتقدیم فضای نقد و پرسشگری نباید جای خود را به تخریب و اهانت به اعتقادات جمع کثیری از ملت به خصوص دانشجویان مؤمن و معتقد بدهد. آنان که هنوز مفهوم انتقاد را نمی فهمند در هر جایگاه علمی  هم  که قرار داشته باشند آن هنگام که پا را فراتر از اصول اعتقادی نظام اسلامی که اصلی ترین آن "ولایت فقیه" است بگذارند مسلما با پاسخی قاطع و کوبنده از سوی دانشجویان مسلمان ، آرمانخواه و عدالت طلب مواجه خواهند شد.

ای کاش به خود بیایند آنانی که امروز اسیر نفس اماره گشته و عنان خود را به دست شیطان سپرده اند.

تا دیر نشده به ساحل امن ولایت بازگردید.

این اخطار آخر است.

ای دشمن حق، ما دلیر و حق پرستیم              برگرد تا سربند "یا زهرا" نبستیم

کانون سیاسی حوزه بسیج دانشجویی شهید علم الهدی

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:23  توسط چریک شیعه  | 

حدیثی را که از رسول اعظم (ص) در ابتدای مطلب آورده ام را شاید بیش از ده ها بار شنیده ایم. حدیثی نورانی در فضیلت مولایمان حضرت سید الشهدا (ع) که معتقدم احادیث معصومین (ع) درست مانند آیات قرآن بطن ها و ابعاد گسترده و وسیعی دارند و عقل ناقص بشری بطور کامل و دقیق و تمام عیار راهی به سوی درک و فهم آنها نخواهد داشت مگر در سایه ی حضور امام معصوم که آن روز زمان آشکار گشتن اسرار خداست.

اما اینجا در حد بضاعت ناچیزم میخواهم این روایت حضرت رسول (ص) را با شرایط امروز خودمان تطبیق داده  وکاربرد این حدیث را در شرایط غبار آلود و فتنه انگیز امروز بررسی کنیم.

معنای ظاهری روایت مشخص است. رسول خدا در منقبت و فضیلت امام حسین (ع) فرموده اند که او چراغ هدایت و کشتی نجات  است و این روایت را گویی برای امروز ما و احوالات فردی و اجتماعی امروزمان نقل کرده اند.

روزگاری که در آن زندگی می کنیم با دلایل بسیار ایامی است با نشانه های آخرالزمان و نزدیک به ظهور و آن زمان که تشخیص حق از باطل دشوار و برای عده ای غیر ممکن خواهد بود. شاید آنچه از آن با عنوان "پیوندهای عاشورا و انتظار" در معارف شیعه یاد میشود همین موضوع باشد که در آخر الزمان تنها کسانی رستگار خواهند بود و از فتنه های آخرالزمانی در امان می مانند که تمسک به مولای بی سر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) جویند و سوار بر کشتی وسیع آن وجود مقدس راه حق که همان صراط ولایت است را برگزینند. آنچه در آخرالزمان و در شرایط بحران و فتنه نجات دهنده ی همگان خواهد بود و تشخیص حق از باطل را ممکن خواهد ساخت فقط و فقط توسل و تمسک به اهل بیت رسول خدا (ص) خصوصا حضرت سید الشهدا است.

اگر در جامعه ی امروزمان بتوانیم نوای دلنشین رحمت واسعه ی الهی که همان وجود مقدس حسین بن علی (ع) است را طنین انداز نماییم و همگان را به سوی این کشتی نجات رهنمون کنیم دیگر عده ای منافق فرصت طلب نخواهند توانست با رنگها و شعارهای دروغین خود از اهل بیت رسول خدا سوء استفاده کنند.

امروز بر ما سینه چاکان علی و اولاد علی دشوار است که نظاره کنیم کسانی که شاید در طول عمرشان یکبار هم پای روضه نبوده اند و تادیروز آنرا خرافه پرستی و تحجر می نامیدند و مسخره می کردند اینک "یا حسین گو" شده اند. گرچه برای آنان نیز در کشتی سلطان عشق این ظهور کامل رحمت خدا جا خواهد بود و حسین بن علی (ع) آنقدر کریم است که اینان را هم خواهد بخشید اگر توبه کنند. که راه توبه از کربلا آغاز میگردد و به همانجا نیز ختم خواهد شد.

اگر امروز کسانی خائن به آرمانهای امام و شهدا شده اند دلیلش را باید در دوری آنها از دستگاه ولایت الهی دانست. آنان که ژست های روشنفکریشان مانع از آن شد که بر عاشورا و حسین اشک بریزند و یادشان رفت که چشمی "ولی خدا" را خواهد شناخت که از اشک بر سیدالشهدا تطهیر شده باشد. و این نظر را شهدا زیبا اثبات نمودند آن هنگام که در این روضه ها  رشد کردند و در میدان جهاد اشکهایشان مبدل به خونی شد که تقدیم به ساحت مقدس امام عصر(عج) نمودند و نائب بر حقش خمینی کبیر را شناخته و یاریش کردند.

به آنها هم که با رنگ سبزی فریبشان داده اند عرض میکنم که عاشورا و کربلا حقایقی جاری در تاریخ اند و تاریخ تکرار شدنی است. هر کس از کربلا بگریزد ملعون دوعالم خواهد شد. تشخیص کربلای امروز بسیار دشوار است مگر برای کسانی که زندگیشان را نذر روضه کرده اند. مگر برای آنان که اشکشان جاری برای آل علی باشد.

یگانه راه نجات از فتنه های امروز محبت حقیقی اهل بیت (ع) است و بس و محبت در سه مرحله ی قلبی و زبانی و عملی تجلی مینماید وشهدا آنانی هستند که این راه را تا انتها پیموده اند.

عزیزان! نمی شود حسین بن علی را دوست داشت اما با مسلم بن عقیل بیعت نکرد. نمی شود از امام زمان (عج) حرف زد اما نائبش را خون به دل کرد و تنهایش گذاشت.

از مولایمان حسین بن علی (ع) عاجزانه بخواهیم که یاریمان کند "مسلم" زمانمان نائب امام زمانمان "سید علی خامنه ای" مظلوم را تنها نگذاریم.

و جناب حافظ چه زیبا گفته است که:

غوطه در اشک زدم کاهل طریقت گویند         پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

                                                                 اللهم الرزقنا فناء فی الحسین(ع)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:41  توسط چریک شیعه  | 

چقدر این روزها بوی شهدا در فضا پیچیده است. فقط خدا میداند چقدر دلتنگ شهدا هستم. خدایا نمی دانم چه کنم. به کجا رو کنم که از این دنیا و روزمرگیهایش رهایی یابم. دوست دارم سر از جایی در بیاورم که بیش از این که هستم مجنون شهدا گردم. چرا به اینجا رسیده ایم. از کجا به بعد اینقدر نمک ناشناس شدیم که یادمان رفت هستیمان را مدیون همان هایی هستیم که امروز فراموششان کرده ایم.

آه! چقدر دلتنگ کربلایم! امشب هوس بی سر شدن باز به دلم افتاده است. یعنی میرسد روزی که بی سر باشم آنهم نه اینجا که در بهشت بین الحرمین روبروی آن مردی که این جنون و شیدایی همه از اثرات نگاه درچشم مست اوست.

نمی دانم چرا یاد شهید حاج حسین خرازی می افتم! همیشه با دیدن لبان خندانش آرام گرفته ام و اینبار هم اینگونه میشود. و کی جای تعجب می ماند که این معجزه ی کوچکی است از آنان که نظر کرده اند به وجه الله.

کاش دمی از نفس مسیح کردستان شهید محمد بروجردی را درک کنم. او که اقتدارش و صلابتش و نگاه مهربانش کوه های بلند کردستان را به تعظیم میکشاند و من این عبد حقیر و روسیاه که جای خود دارد. از حاج همت نمی توانم نگویم. از او خواسته ام برایم دعا کند مثل خودش عاشق باشم که این عاشقی همان رمزیست که حاج همت با آن پرید و بیچاره ما که هنوز در اول راه عشق فلج شده و وامانده ایم.

کاش هر روز وصیت نامه ی شهید حمید باکری را مرور میکردم. او که نماد ولایت پذیری بود . وصیت آن روزهای او انذار به آنانی است که امروز در میدان سیاست اسیر نفس اماره گشته و پست هایشان پستشان کرده است. کاش زمزمه های مناجات چمران در گوشم باقی می ماند. کاش ذره ای سیاسی بودن را از او آموخته بودم. باید این جمله را بارها بنویسم تا یادم بماند که اول و آخر کار ما خودسازیست. که تا ارض وجودمان را اصلاح نکنیم اصلاح ارض خدا معنا نخواهد یافت.

آه! دوباره سرگردان مدینه میشوم! یاد غروب هایش آتشم میزند و نمیدانی چه کیفی دارد این سوختن و خاکستر شدن! که در مذهب ما یگانه راه رسیدن سوختن است و خاکستر شدن و عشاق را جز این راهی به جوار معشوق نیست.

دلم گرفته است. باید کاری کنم. بغضی عجیب امانم را بریده است. میدانم تنها راه چاره اش چیست. باید گریه کنم. خیلی هم باید گریه کنم. آنقدر که چشمانم یا لایق دیدار مادرم زهرا شوند ویا کور گردم که این چشمان اگر او را نبینند به چه کار می آیند جز اینکه باعث خجالت میشوند و شرمندگی صاحبشان.

دوای این دل دیوانه امشب تنها روضه است و بس! باید سری به مدینه بزنم. کربلا هم که نمی شود نرفت.

باید بروم. دارد دیر میشود. دست های علی را بسته اند. باید زودتر خودم را برسانم. مولایم تنهاست. مدینه پر است از مرد نمایان نامرد و من میترسم. از اینکه نکند تهران امروز بدتر از مدینه باشد.

اشک امان نمیدهد. آتش روضه خاکسترم میکند. باز ماجرای جنون ما آغاز میشود.......

                                                                                                               "یا زهرا"

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:46  توسط چریک شیعه  | 

در دوران حساس وسرنوشت ساز کنونی آنچه می تواند روشنگر راه و هادی همگان گردد جریان شناسی درست و تشخیص صحیح و عمل به هنگام بر طبق رهنمودهای ولی فقیه است.این روزها بر همه ی ما واجب است که  دشمن شناس بوده و خودی و غیر خودی را تفکیک  نماییم تا نکند دوست و دشمن را اشتباه  تشخیص داده  نادرست تصمیم بگیریم و به تبع آن اشتباه اقدام نماییم.بنا بر آموزه های الهی دشمنان اهل ایمان در دو جبهه جای می گیرند و به منافقین و کفار شناخته می شوند. همواره و در طول تاریخ شناسایی و مقابله با جبهه ی کفر بسیار آسان تر از شناخت و مبارزه با  دستگاه نفاق بوده است.این مهم امروز نیز در کشور ما و درانقلاب خمینی کبیر به وضوح قابل مشاهده است. در طول سه دهه ای که از انقلاب اسلامی مستضعفین بر ضد کفر و ظلم و استکبار میگذرد منافقان در چند مرحله و به صورت های گوناگون عرض اندام نموده اند.اولین مرحله از فعالیت های جریان نفاق مربوط به جریان نفاق اول یا همان مجاهدین خلق است که میزان کینه و دشمنی آنان با مردم و نهضت اسلامی ملت بر کسی پوشیده نیست. جریانی که امروز به زباله دان تاریخ پیوسته است و رهبران آن تا ابد ننگ خیانت به کشور و ملت خود و گمراه کردن جمعی از جوانان این مرزو بوم را بر پیشانی خواهند داشت.اما آنچه امروز بسیار خطرناکتر و برای حرکت پر شتاب ملت ایران به سوی رشد و کمال مضر است پدیده ایست که آن را به نام جریان نفاق جدید میشناسیم. همان جریانی  که در انتخابات اخیر چهره خود را به طور کامل آشکار نمود و کشور را به بحران کشید.سران نفاق جدید نه مجاهدین خلق که افرادی از درون حاکمیت و از سابقه داران عرصه ی انقلاب و جنگ و دولت های پیشین بودند. از نخست وزیر دوران دفاع تا رئیس جمهور عهد اصلاحات و از همه بدتر و شوم تر و تاسف انگیز تر جناب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام!!! که آنچه مرتکب شد تماما بر خلاف مصلحت دین ومملکت و راه امام و شهدا بود.چه بسیار افرادی که در این عرصه ی تزویر و نیرنگ فریب این منافقین جدید را خورده  وگمراه شدند و در گرداب توطئه ی حضرات قدرت طلب غرق گشتند. اینجاست که اهمیت بصیرت و شناخت دوست و دشمن و تشخیص حق از باطل آشکار میگردد.

یاد این کلام نورانی امام روح الله می افتم که می فرمود:"ملاک حال فعلی افراد است."

موسوی و هاشمی و کروبی و خاتمی و همه ی اعوان و انصارشان مصداق های بارز جریان نفاق جدید هستند. حقیقت آن است که از سالها قبل جماعت مومن و معتقد به خط ولایت از این حضرات قطع امید کرده بود و این امر مسلم می نمود که  سران نفاق در مسیری غیر از مسیر ولی فقیه در حال حرکت هستند. از سالها قبل اینان را جداشدگان  از خط اصیل امام و دشمنان قسم خورده ی رهبر مظلوم و تنهایم می دانستم و وقایع اخیر تنها سبب بیداری کسانی شد که یا خواب بودند ویا رندانه خود را به خواب میزدند.

در این عرصه به فرموده ی امام خامنه ای مردم به خوبی تکلیف خویش را به جا آورده و به عهدشان وفا نموده اند و اینان سربلندان آزمون الهی در دفاع از دین خدا هستند.

اما وای بر خواص و آن دسته از ایشان که دم از اصول و اصولگرایی هم زده اند!!!

آنچه تا به امروز و در انتهایی ترین آن در روز قدس روی داده است به میزان بسیاری فضا را شفاف تر نموده و تشخیص حق از باطل را آسان تر می نماید. اما هنوز هستند کسانی که شرایط را درست تحلیل نمی کنند و در دام سیاست بازان خائنی چون کروبی و موسوی و خاتمی و هاشمی افتاده اند.

روی سخنم با آن عزیزان ساده دلی است که پاره های تن ملت و از ما هستند. آن فریب خوردگانی که در دام تبلیغات و جنگ روانی  جریان نفاق اسیر گشته اند. آنان که قلوب پاکشان را به رنگ سبزی ربوده اند.

برادران و خواهرانی که  هنوز اعتقاد دارند که راهشان  حق و حمایت هایشان از موسوی و کروبی و سایر سران جبهه ی نفاق صحیح است. کاش کمی از پشت پرده ی بازی های سیاسی این عالیجنابان سرخ و خاکستری پوش خبر داشتید. ای کاش می دانستید که مانند ابزاری در دست این دنیا پرستان اسیر گشته اید. ای کاش نمی گذاشتید از احساسات پاک و بی آلایش شما در راه پیشبرد اهداف شومشان برای ویرانی ایران عزیزمان  سوء استفاده کنند. ای کاش اراده هایتان را و اختیارتان را که ودیعه ایست الهی اینگونه رایگان  به شیطان صفتان و بیگانه پرستان نمی سپردید.

پسران و دختران ایران اسلامی! هنوز راه برای بازگشت بسته نیست. آغوش گرم ملت پذیرای شماست.

جوان ایران زمین! زنجیر اسارت و بندگی این شیاطین انسان نما را پاره کن. به خیل عدالت طلبان بپیوند. جوان ایرانی نفس بکش اینجا ایران است.

کاش کمی بیندیشیم...........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 5:16  توسط چریک شیعه  | 

 

گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت....

 

این ایام خیلی ها خودشان را کاسه ی داغ تر از آش به حساب می آورند.با وقاحت تمام قلم به دست می گیرند و هر آنچه به ذهن های هوس ران وشهوت پرستشان می رسد خطاب به نائب امام عصر(عج) می نگارند. از عبدالکریم سروش گرفته که در آغوش کفار جا خوش نموده تا محمد نوری زاد(کارگردان سینما و تلویزیون و نویسنده ی سابق روزنامه ی کیهان) که ادعای انقلابی بودن و ولایت مداریش گوش فلک را کر می کرد ولی امان از آن زمان که معصومیت ها از دست بروند. آنچه که سالها قبل بر سر سروش و افکار و عقایدش آمد امروز بر سر نوری زاد آمده است. اگر سروش که خود روزی مدافع انقلاب و ولایت فقیه بود بعد از رفتن به غرب و خوباختگی در برابر تفکرات اومانیستی چهره ی منافقانه اش را عیان نمود امثال نوری زاد در همین کشوردر ام القرای جهان اسلام بر روی ولی امر شمشیر کشیده اند. چقدر احوالات این جناب کارگردان شبیه سرداران خائن سپاه امام مجتبی(ع) است. آنان که ضعف ایمان،فقدان ایدئولوژی و عدم بصیرت دینیشان باعث شد که فرزند رسول خدا و امام حق را رها نموده و به سوی معاویه بشتابند. خائنین به امام مجتبی(ع) ولی خدا را به زر و سیم و مقام فروختند اما جناب نوری زاد! نمی دانم تو سید علی مظلوم را با چه عوض کرده ای؟! نمی دانم این چه دردی است که به جان بعضی افتاده ؟ به خدا ژست روشنفکری و دگراندیشی نیازی به شوریدن بر رهبر و امام و دین و مذهب ندارد. ای کاش طنین صدای شهید آوینی در گوش تو باقی می ماند. چقدر از گذشته هایت فاصله گرفته ای! در آرشیو روزنامه هایم هنوز مطالبی را که در کیهان می نوشتی دارم. چقدر نامه ات به رهبر مثل نامه ی سروش سطحی و حقیر و بدون استدلال بود. باید تأسف خورد به حال آن جامعه ای که تو و امثال تو نخبه هایش باشید. اینکه در نامه ات از طرفی رهبر مظلوم ما را پدر خطاب کرده ای و از سوی دیگر زخم بر روح و جان او زده ای به این نتیجه می رسم که تکلیفت با خودت روشن نیست! جناب نوری زاد! بد جوری در برزخ گیرافتاده ای. همه ی اینها را نتیجه ی ضعف ایمان و پیروی از هوای نفس بدان و از شر نفس اماره به خدا پناه ببر.

ماه توبه دارد تمام می شود. ای کاش همگی به ساحل امن و کشتی نجات بخش ولایت بازگردیم که همین ولایت است آن امتحان عظیم و آزمون سخت الهی. وخداوندا تو میدانی که مسلمان بودن آسان و مومن بودن دشوار است.

دعا کنیم خدا قدرت شناخت اولیاء خود و فهم کلام نورانی آنان را به ما عنایت نماید.

آقای محمد نوری زاد تو فرزند خلفی برای پدر مظلوم و مهربانت امام سید علی خامنه ای نبودی...

                                                              والعاقبة للمتقین      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 6:40  توسط چریک شیعه  | 

سلام

بزودی با مطلبی تحت عنوان "جوابیه ای به یک فرزند ناخلف" با موضوع پاسخ به نامه ی محمد نوری زاد به امام خامنه ای بروز خواهم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 5:21  توسط چریک شیعه  | 

هو العلی

دلم گرفته است ازاین زمانه ی دنی/ ازاین جماعت ظاهرپرست دورازعلی

به جرم بردن نام تو تهمتم بزنند / مدام طعنه زنندم مبر تو نام علی

عجب حکایت تلخیست غربت مولا / به سوی داربلا میکشاندم نام علی

از ابتدای خلقت وپیدایش زمین / آغاز گشته طعنه و دشنام برعلی

ازغربتش تمام وجودم شعله میکشد/ ای کاش من شوم فدای غربت علی

آن روزکه درمکه دندان رسول شکست/ جرمش این بودکه میدادخبرازعلی

هر نبی آورنده ی نبأیی است / نبأ العظیم هست نام دلربای علی

آن دم که پشت درزهرای او فتاد / حد میزدنند اورا به جرم ولای علی

به جرم عشق علی میثم زداربالا رفت/ تمام پیکرش دم به دم گفت نام علی

به جرم آنکه دم ازعلی می زند حسین/ سرش به نیزه شد به راه علی

فریاد کربلا همه بیان این مطلب است/ علی با حق است وهست حق باعلی

عاقبت در همه قلبها جاودان گردد / أشهد أن علی ولی الله ذکرشیعیان علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:16  توسط چریک شیعه  | 

بسم رب الحسین

سلام!

همیشه شروع کردن وآغاز سخن توی یه محیط وفضای جدید سخته مخصوصا واسه من که از بچگی هام خجالتی بودم!!!

واسه شروع بهتره اول از خودم بگم.

من ۲۳ ساله دانشجوی رشته برق قدرت مقطع کارشناسی دانشگاه آزاد!

که البته نه دل خوشی از رشته تحصیلیم دارم نه از این دانشگاه آزاد به اصطلاح اسلامی!!!!که به قول یکی از اساتید اهل معرفت و شهود باطن اون نجاسته!!!!!!!

علاقه ی من برخلاف رشته تحصیلیم علوم انسانیه و مسائل مذهبی و ایدئولوژیک.

از سیاست و فلسفه و عرفان گرفته تا فقه و حدیث وادبیات و تاریخ.

همیشه سعی کردم حوزه فکر و عملم رو محدود نکنم از حوزه و دانشگاه بگیر تا مسجد و هیئت.

ایمان دارم که یه شیعه ی معتقد باید همیشه و در هر موقعیتی به تکلیفش عمل کنه.اینکه الان اینجام دلیلش همینه چون حس کردم امروز دفاع از جبهه ی حق تو این سنگر هم واجبه.

جهاد امروز تو جبهه ی فرهنگی معنا میشه و فکر میکنم حضور من و جماعت مومن به راه سیدالشهداء امروز تو این فضا ضروریه.

از مادرم حضرت زهرا مدد گرفتم که خودش کمکم کنه در دفاع از حریم ولایت مولا امیرالمومنین(ع) که همون دفاع از حق و حقیقته ثابت قدم باشم.

از این به بعد بیشتر خواهم نوشت....................

اللهم الرزقنا فناء فی الحسین (ع)

یا علی مدد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 4:35  توسط چریک شیعه  |